گزارش عجله ای . . .
هر روز صبح با دیدن چشمای معصومت تمام خستگی های شبانه ام فراموشم میشه.
هنوز گیج از بدخوابی دیشبم که تو سرحال و پر انرژی چند ثانیه ای بهم خیره میشی و بعد از لبخند من چنان خنده ی پر ذوقی تحویلم میدی که یه وقتایی فکر میکنم شاید بهونه های دیشب فقط یکسری شوخیه کودکانه بوده, شاید میخواستی شدت علاقه ی من رو به خودت محک بزنی.
دردونه ام نگاه معصومانه، حرکات شیرین و صدای ظریف و دوست داشتنیت دنیا دنیا شور و شوق زندگی در رگهامون به جریان میندازه.
این روزهای تکرار نشدنی زندگی من و باباییت خیلی بیشتر از اونچه فکرش رو میکردیم برامون لذتبخشه.
هر روز به نسبت روز قبل تغییرات بیشتر و جذابتری میکنی. با اینکه هنوز 3 ماهت تموم نشده اما کاملا من و باباییت رو میشناسی و با دیدن ما میخندی و حسابی دست و پا میزنی. ناگفته نماند خیلی خیلی بابایی تشریف داری و بابا بهنام هلاک ریسه رفتناته. وقتی از سر کار میرسه خونه قبل از هر چیز میاد سراغ شما و به اصرار من ازت جدا میشه تا دست و صورتش رو بشوره . شما گل دخترشم با اون دوتا تیله های خوشگلت دنبالش میکنی و تا وقتی از دستشویی بیاد بیرون به همون سمت خیره میشی.
خدا رو هزار مرتبه شکر شیرمو میخوری و اینطور که از شواهد پیداست تا حالا هم به کفایت بوده.
پرنسس کوچولو شما حســــــــــــــــــــــــــــابی بغلی هستی و بیشتر دوست داری تو بغلمون دور خونه چرخ بزنی . البته بیشتر وقتا توی پتوت دراز میکشی و ما باهات صحبت میکنیم و شما هم سراپا گوش هستی و با صداهایی مثل بوووووووووو یا اقووووووووووو یا قیییییییییقه و یا انقههههههههه ما رو تشویق میکنی. تازگی ها به خوردن دستای خوشگلت علاقه مند شدی و خیلی سعی داری هم زمان هر دو رو داخل دهن فسقلیت بکنی. اما وقتی موفق نمیشی به خوردن انگشت شصتت رضایت میدی .
قربونت برم الان که دارم مینوسم بابا بهنام خوابیده و شما کم کمک داری بیدار میشی تا شیر بخوری .
ببخش که این پست نصفه میمونه. ادامه ی شیرن کاری هات رو با تصویر بعدا برات میزارم..........
خیـــــــــــــــــــــلی دوست دارم دختر جذاب و پر انرژی من!!


گزارش عجله ای . . .
